
Transcript of a lecture given by Farhang Jahanpour during an online conference on the future of Iran on 16 March 2025
گذار مسالمت آمیز یا انقلاب؟ فرهنگ جهان پور
وقتی از « گذار» صحبت میکنیم، عدهای معتقدند که در واقع نیازی به گذار نیست و همه چیز برای همیشه به همین شکل باقی خواهد ماند. البته گذار یک اصطلاح دقیق نیست و هر شخصی می تواند تفسیر خود را از این اصطلاح داشته باشد. آن گونه که من این اصطلاح را می فهمم، گذار به معنای حرکت از یک حالت به حالت دیگر است.
تاریخ به ما نشان داده است که هیچ چیز، حتی قدرتمند ترین رژیمها، مانند رژیم شاه فقید یا حتی امپراتوری های بریتانیا یا فرانسه یا اتحاد جماهیر شوروی یا به جرأت می توانم بگویم که امپراتوری کنونی آمریکا که در نتیجه بیگانه هراسی، قلدری، هرج و مرج و قانون گریزی کنونی افول آن در حال شتاب گرفتن است، برای همیشه باقی نخواهند ماند و دیر یا زود به زباله دان تاریخ پرتاب خواهند شد.
در مورد جمهوری اسلامی، حتی برخی از دوستان و حامیان سابق آن آشکارا به این نتیجه رسیده اند که تاریخ فروش آن به پایان رسیده است و بقای آن به شکل فعلی دیگر امکان پذیر نیست. اعتراضات اخیر در کشور، به ویژه تظاهرات گسترده در مورد جنبش “زن، زندگی، آزادی” نشان داده است که اکثریت، شاید اکثریت قاطع مر د م ، از وضعیت موجود راضی نیستند و خواستار تغییر هستند.
سوال واقعی این است که گذار به یک حکومت دموکراتیک چگونه انجام خواهد شد. آیا این یک رویداد خشونت آمیز مانند انقلاب فرانسه یا روسیه خواهد بود، یا اینکه فروپاشی نه با یک صدای بلند، بلکه با صدای خفیف، مانند فروپاشی امپراتوری های بریتانیا یا فرانسه یا سقوط اتحاد جماهیر شوروی سابق اتفاق می افتد. شکلی که گذار به خود می گیرد تا حد زیادی به رفتار مردم و از آن مهمتر به رفتار رژیم بستگی دارد که بر عکس العمل مردم تأثیر می گذارد.
معمولاً طرفداران اکثر انقلاب ها اغراق آ میزترین و خوش بینانه ترین دیدگاه ها را نسبت به انقلاب خود و آینده آن دارند که به ندرت محقق می شود، در حالی که مخالفان یا قربانیان انقلاب بدترین ترس ها را دارند که اغلب تحقق می یابد.
نزدیک به ۷۰ سال پیش وقتی که برای اولین بار در دانشگاه شیراز شروع به تحصیل زبان انگلیسی کردم، یکی از اولین رمانهای انگلیسی که خواندم، رمان معروف چارلز دیکنز «داستان دو شهر» بود که به معروف ترین اثر داستانی تاریخی دیکنز و یکی از پرفروش ترین رمان های تمام دوران ها تبدیل شد. این کتاب در سال ۱۸۵۹ منتشر شد و درباره وقایع پاریس و لندن قبل، در طول و بعد از انقلاب فرانسه بود. کتاب با کلمات زیر که بسیار معروف شده و در واقع در همه انقلاب ها مشترک است شروع می شود:
“بهترین روزگار بود، بدترین روزگار بود، عصر خرد بود، عصر حماقت بود، دوران باور بود، دوران ناباوری بود، فصل روشنایی بود، فصل تاریکی بود، بهار امید بود، زمستان ناامیدی بود، ما همه چیز را پیش روی خود داشتیم، ما هیچ چیز پیش روی خود نداشتیم. همه ما مستقیماً به بهشت می رفتیم، همه ما مستقیماً به جهنم می رفتیم – به طور خلاصه، این دوره به قدری شبیه دوره کنونی بود که برخی از پر سر و صدا ترین مقامات آن اصرار داشتند که، برای خوب یا بد، آن انقلاب باید با عالی ترین اصطلاح ها توصیف شود.”
در واقع این کتاب مقایسه ای است بین انقلاب فرانسه با تمام خشونتها، کشتارها و ویرانیهای آن و تحولات سیاسی مسالمت آمیز در انگلستان که به گفته نویسنده، نسخه بهتر و ماندگارتری از تغییر واقعی، دموکراسی و حقوق بشر را ارائه کرد.
من شخصاً انتقال صلح آمیز و تکاملی را ترجیح می دهم، زیرا خشونت همیشه خشونت می آورد و همانطور که دیدیم انقلاب های خشونت آمیز باعث آشفتگی، مرگ و ویرانی زیادی شده و به ندرت به آرمان های خود دست یافته اند، در حالی که تغییرات تکاملی همیشه از آنچه در جامعه وجود دارد محافظت میکنند و بر ر و ی آنچه که وجود دارد می سا زند. وقتی شمشیرها، گیوتین ها و تفنگ ها متوقف می شوند، مردم می بینند که چیزهای زیادی از دست داده ا ند و چیز زیادی به دست نیاورده اند.
همانطور که در انقلاب اسلامی دیدیم، رهبرانقلا ب، علیرغم همه امیدهای اولیه و حتی وعده های صریح در مورد آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی، رعایت حقوق زنان، حقوق اقلیت های مذهبی و قومیتی و خلاصه ایجاد بهشت روی زمین، تمام وعده های قبلی را زیر پا گذاشت و در نهایت به سرکوب زنان و تمام کسانی که بنا به درک او بر اساس قوانین اسلامی عمل نمیکردند پر دا خت.
میتوان ایرادات بسیاری از جمله فقدان آزادی سیاسی را متوجه حکومت شاه کرد، اما از منظر اجتماعی، نقش زنان در جامعه، آزادی مذهبی و اشکال مختلف آزادی های اجتماعی، حکومت شاه شاید مترقی ترین حکومت خاورمیانه بود. رژیم خمینی آزادی سیاسی را به ارمغان نیاورد، بلکه تمام آزادی های اجتماعی را نیز از بین برد.
تا جایی که به آزادی سیاسی مربوط می شد، تا زمانی که به شاه توهین نمی کردید، واقعاً فضای انتقاد از دولت و از جمله نخست وزیر وجود داشت. مردم در انتقاد آزاد بودند، هرچند انتقاد ها یشان نظر دولت را تغییر نمیداد. زمانی که انقلاب مشروطه رخ داد و مردم خواستار مجلس شدند، محمدعلی شاه جانشین پدرش که فرمان مشروطه را اندکی قبل از مرگش امضا کرده بود، گفت: «می توانند مجلس داشته باشند و هر قدر دوست دارند صحبت کنند به شرطی که در امور ملی و امور حکومتی دخالت نکنند»
انقلاب مشروطه که عمدتاً مسالمت آمیز بود، با همه کاستی ها یش، دستاوردهای بسیار بیشتری نسبت به انقلاب اسلامی که حکومت وحشت را به وجود آورد، داشت. انقلاب مشروطه جهت کشور را تغییر داد و افق ها یی را برای حاکمیت قانون، دموکراسی، محدودیت قدرت پادشاهان و دولت ها و برای جامعه ای بسیار مترقی تر و فرا گیرتر باز کرد. مهمتر از همه، برای اولین بار در تاریخ ایران، مردم را درگیر سیاست کرد. آنها را از رعایا به شهروندانی با حقوق شهروندی تبدیل کرد و آنها را در نحوه تشکیل و عملکرد دولت شریک ساخت. سلطه روحانیون و حاکمیت شریعت را تغییر داد و به مردم قدرت داد تا بر اساس منافع ملی قوانین وضع کنند.
بر خلاف انقلاب مشروطه، انقلاب اسلامی دوباره حاکمیت شریعت را به تعبیر ملاهای تاریک اندیش و مرتجع بازگردا ند. مشکل اینجاست که در اکثر انقلاب ها، به ویژه انقلاب های مبتنی بر دین، حس معافیت و خوش بینی مفرط در هواداران ایجاد می شود و هرگونه انحراف از سیاستهای حاکمان، گناهی نابخشودنی و بدعت تلقی می شود. این موضوع در مورد کمونیسم و بسیاری از انقلاب های سکولار دیگر هم وجود داشت، اما این احساس انحصار و حتی تقدس به ویژه در انقلاب های مذهبی که معتقدند از جانب خدا صحبت می کنند و نمایندگان خدا بر روی زمین هستند، شدیدتر است.
متأسفانه در انقلاب اسلامی شاهد چنین گرا یش ها یی هستیم و اکنون در روزهای رو به پایان یا حداقل دوران پیری جمهوری اسلامی، چنین گرایشهایی پر رنگتر شده است. از همان ابتدا که آیتالله خمینی لقب امام را که در تشیع برای دوازده امام شیعه که نمایندگان خدا در زمین به شمار می رفتند اختصاص داشت، پیروانش از سیاست ها و سخنان او به عنوان « پیامبر گونه» یا حتی «خدا ی گونه» یاد کردند. او حتی از وصیت خود به عنوان «وصیت نا مه سیاسی – الهی من» یاد کرد. مردم او و جا نشینش آیت الله خامنه ای را «نماینده امام غایب» میدانستند و به اعمال آنها چنان قدرتی داده شد که حتی فراتر از آن چیزی بود که ائمه و حتی پیامبر برای خود ادعا می کردند.
انقلاب اسلامی در داخل کشور، ساعت را به عقب برگرداند و ظلم، استبداد، تعصب، تبعیض و فلاکت اقتصادی را به ارمغان آورد. انقلاب اسلامی در سیاست خارجی خود، عملاً همه همسایگان را از خود بیگانه کرد و آنها را علیه ایران قرار داد. بارزترین نمونه آن را میتوان در زمان حمله صدام حسین به ایران مشاهده کرد، زمانی که علی رغم اینکه صدام آشکارا متجاوز بود، همه کشورهای منطقه، آمریکا، کشورهای اروپایی و حتی اتحاد جماهیر شوروی با پیشرفته ترین سلاح ها از او حمایت کردند، در حالی که ایران حتی نمی توانست از سلاح های خود استفاده کند زیرا آمریکا از تهیه قطعات یدکی برای سلاح هایی که به شاه فروخته بود خودداری می کرد.
کشورهای عربی ده ها میلیارد دلار کمک مالی به صدام حسین دادند، پایگاه هایی برای او فراهم کردند، نفت او را فروختند و محدودیت ها یی را بر ایران اعمال کردند. سیاست های اخیر رژیم برای گروه های نیا بتی، به اصطلاح جبهه مقاومت، با شکست کامل پایان یافت. همانطور که دیدیم، در جریان جنگ تهاجمی و نسل کشی اسرائیل در غزه، کرانه باختری، لبنان و سوریه، بیشتر نیرو های نیا بتی ایران در منطقه از بین رفت.
اکنون اسرائیل ترفند تبلیغاتی خطرناک و جدیدی را به کار گر فته که مدعی است ایران ضعیف و آسیب پذیر شده است و زمان آن فرا رسیده است که اسرائیل و آمریکا به او حمله کنند. به همین دلیل پرزیدنت ترامپ نامه ای به رهبر ایران فرستاد و عملا گفت: «یا تسلیم خواسته های من شو یا نا بودت می کنم». ترامپ در مصاحبه ای با فاکس نیوز پیام خود را اینگونه توصیف کرد: «امیدوارم شما بخواهید مذاکره کنید، زیرا اگر ما مجبور به ورود نظامی باشیم، چیز وحشتنا کی خواهد بود»
ایران به نوعی در طول تاریخ در کانون دسیسه ها و حملات منطقه ای بوده است. در تاریخ اساطیری شاه نامه، ایران همواره در شرق با توران می جنگید. ایران در دوران تاریخی با امپراتوری ها ی بابلی، یونانی، رومی، بیزانسی و در زمانهای اخیر با امپراتوری عثمانی در غرب، اعراب در جنوب، روسیه در شمال و با دشمنان مختلف در شرق جنگیده است. از سوی برخی از گروههای ترک آسیای مرکزی مانند غزنویان، سلجوقیان، و همچنین مغولها، تیموریان، پشتونها و غیره مورد حمله قرار گرفته است. پس به نوعی ایران همیشه در انزوا و از هر سو مورد حمله قرار گرفته است، زیرا ایران بر سر دوراهی تمدن ها و حلقه اتصال شرق و غرب و شمال و جنوب بوده است.
ایران برای مقابله با این همه دشمنان منطقه ای امپراتوری های مختلفی تشکیل داد که بسیاری از آن دشمنان را تحت سلطه خود درآوردند، اما اکنون که دوران امپراتوری ها به پایان رسیده است، ایران باید راهی برای همزیستی با آن همسایگان بیابد. در نظم نوین جهانی، دولت های ایران چاره ای جز مصالحه و زندگی در صلح با همه همسایگان خود ندارند.
دوره گذار نیازمند دو تغییر جهت اساسی است. در داخل، ایران باید از شکل کنونی استبداد مذهبی به سمت دموکراسی و حقوق بشر حرکت کند. باید سیاست جدید همزیستی و همکاری با همه اقوام، مذا هب و گروه های ایرانی را اتخاذ کند. ایران همیشه یک جامعه چند قومیتی، چند مذهبی و چند زبانه بوده است و این منبع قوت آن بوده است، زیرا گروههای ایرانی علیرغم همه تفاوت ها در کشوری با هم برای هزاران سال در اتحاد و همبستگی زندگی کردهاند. می توان ادعا کرد که هیچ کشور دیگری در جهان وجود ندارد که به عنوان یک تمدن متمایز دارای تاریخچه ای چنین طولانی باشد.
یکی از دلایلی که انتقال مسالمت آمیز صورت نگرفته، واکنش سازش ناپذیر و خشونت آمیز رژیم حاکم است. مورد دیگر از هم گسیختگی اپوزیسیون در داخل و شکاف بیشتر در میان مخالفان خارج از کشور است. سومین و مهمترین دلیل این است که اپوزیسیون نتوانسته آلترناتیو منسجم، مثبت و واقع بینانه ای ارائه دهد تا اکثریت مردم ایران بر این باور باشند که هرگونه انتقالی منجر به خشونت، فروپاشی زندگی عادی و منظم آنها نخواهد شد و آینده ای بسیار بهتر از آنچه اکنون تجربه می کنند، به همراه خواهد داشت.
پیام اپوزیسیون در بیشتر موارد مثبت و سازنده نبوده، بلکه منفی، تلافی جویانه و خشونت آمیز بوده است. بیشتر مبتنی بر امیدهای غیرواقعی بوده است تا واقعیت های واقعی زندگی مردم. پیام اپوزیسیون اغلب شامل سرنگونی رژیم و حتی گاهی حمایت از طرح های خارجی برای تغییر رژیم بوده است. یک پیام مثبت باید دید مثبتی از آینده ارائه دهد که شامل همه ایرانیان باشد.
جزئيات شكل آينده حكومت نيازمند مشاركت كارشناسان در زمينه هاي مختلف حقوقي، اجتماعي، اقتصادي و امنيتي است ، کاری که باید در آینده انجام شود. اما آنچه در حال حاضر مورد نیاز است، چارچوبی روشن برای آنچه ما دوست داریم در آینده ببینیم است. این پیام را می توان در چند شعار یا اصول خلاصه کرد: آشتی ملی، عفو عمومی، همبستگی ملی، حاکمیت قانون، جدایی دین از سیاست، برابری همه مردم فارغ از جنسیت، قومیت و مذهب، و همزیستی با همسایگان و با بقیه جهان.
در شرایط کنونی منطقهای و بینالمللی، ایران باید با همه همسایگان خود اعم از اعراب، ترکها، روسها، پشتونها و غیره، سیاست جدید همزیستی و همکاری را اتخاذ کند و به عنوان عضوی سازنده در جامعه بینالمللی با همه کشورهای جهان روابط دوستانه برقرار نماید. برای کشوری با بیشترین تعداد همسایگان و سابقه طولانی همزیستی با جهان، این چیزی است که ایران برای دستیابی به آن صلاحیت بسیار خوبی دارد.
بنابراین، گذار مسالمت آمیز مستلزم تغییر کامل سیاست های داخلی و خارجی است. با وجود تمام مشکلاتی که برشمردم، ایران در صورتی می تواند آیندهای روشن، مرفه و صلحآمیز داشته باشد که بتواند کارتهای خود را درست بازی کند، از موقعیت منطقه ای و منابع عظیم نفت، گاز و منابع مختلف معدنی و بالاتر از همه منابع انسانیاش که با وجود مشکلات بسیار در چند دهه گذشته به دستاوردهای بزرگی دست یافته اند، بهترین استفاده را ببرد.
انتقال مسالمت آمیز به نفع مردم ایران و منطقه و به نفع روحانیون حاکم خواهد بود. با توجه به دشمنان قدرتمند منطقهای و بینالمللی که منتظر زدن ضربه ای مهلک به ایران هستند، انتقال خشونت آمیز به ایران آسیب میرساند، ممکن است حداقل درکوتاه مدت به تجزیه آن منجر شود و میراث خشونت آمیز و منفی دیگری از خود به جای بگذارد. تجارب غم انگیز و فاجعه بار افغانستان، عراق، لیبی، سومالی، سودان و اخیراً لبنان، سوریه و یمن باید زنگ خطری برای ایرانیان باشد.
امیدوارم متولیان امر و همه مردم ایران از فرصت استفاده کنند و راه را برای یک گذار اساسی اما مسالمت آمیز هموار سازند.
