The First Faculty of Foreign Languages at the University of Isfahan, by Farhang Jahanpour (in Persian)

While teaching at the University of Isfahan (1970-78), I first served as Associate Professor and Chairman of the Department of Languages, and later as Professor and Dean of the Faculty of Foreign Languages. In August 1974, I founded the first Faculty of Foreign Languages and the first Department of American Studies in Iran as one of the new faculty’s departments.

In August 2014, the University of Isfahan hosted a special conference commemorating the 40th anniversary of the Faculty of Foreign Languages’ founding. The dean of the faculty invited me to participate in that conference, but as I was unable to travel to Iran at the time, he asked me to write about the history of the faculty’s founding, some of its original staff, and the languages taught.

The following is the text of what I wrote in August 2014 about the establishment of the Faculty of Languages at the University of Isfahan, its various departments, the languages that were taught at the faculty and some of the original lecturers and professors.

خیلی مفتخر و سپاسگزارم که در چهلمین سالگرد تأسیس دانشکده زبان‌های خارجی دانشگاه اصفهان، که من هم سهم کوچکی در تأسیس آن داشتم، از من خواسته شده است که مختصری درباره تاریخچه این دانشکده بنویسم. همچنین خیلی خوشحالم که این دانشکده هنوز به فعالیت‌های ارزنده خود ادامه می‌دهد و یکی از دانشکده‌های موفق دانشگاه اصفهان است، و در طول این سالیان دراز هزاران نفر دانشجویان و دانش ‌پژوهان جوان را که با زبان، فرهنگ و تمدن کشورهای دیگر آشنا شده‌اند و بی‌شک خدمات ارزنده‌ای را به کشور انجام داده‌اند به اجتماع تحویل داده ‌ است.

به نظر من، دانشکده زبان‌های خارجی یکی از مهم‌ترین دانشکده های دانشگاه است، چون این دانشکده دریچه‌ای را به روی جهان خارج باز می‌کند و ما را با علوم، ادبیات، هنرها، فرهنگ‌ها، نظرات و اعتقادات دیگر ملت‌ها آشنا می‌سازد. موقعیت ممتاز و کم‌نظیر جغرافیایی ایران، تاریخ کهن، و فرهنگ و ادبیات غنی این سرزمین، ایران را به صورت پلی بین شرق و غرب و شمال و جنوب دنیا درآورده است. در طول تاریخ، خصوصاً پیش از کشف قا ره آمریکا و بکارگیری راه‌های دریایی، ایران تنها راه ارتباط بین چین و هند در شرق و اروپا در غرب، و از طرف دیگر بین آسیای میانه و قفقاز در شمال و جهان عرب و آفریقا در جنوب بود.

از این ر و است که از دیرباز ایران هم با چین و هند در شرق، و هم با یونان، روم و بیزانس در غرب و هم با تمدن‌های بابل و آشور در جنوب و جنوب غربی روابط نزدیک و عمیق داشته است. زبان فارسی و زبان سانسکریت خیلی به هم نزدیک بودند، و زبان گا تها ی زرتشتی حتی از زبان قدیمی‌ترین متن مذهبی هند یعنی ریگ ودا کهن‌تر بود. برخی دانشمندان معتقدند که دین زرتشتی در شکل‌گیری اعتقادات بودایی و خصوصاً در پیدایش مکتب هینایانا نقشی بسزا بازی کرده است.

در مقابل، ایران از ادبیات و فرهنگ هندی بهره برد. ترجمه کتاب کلیله و دمنه به زبان پهلوی و سپس متن پهلوی این کتاب توسط یکی دیگر از دانشمندان ایرانی، عبدالله بن مقفع، در سال ۷۵۰ میلادی به عربی ترجمه شد. نسخه فارسی جدیدی از این کتاب توسط شاعر و موسیقیدان مشهور، رودکی، در قرن نهم میلادی تهیه شد که اساس کتاب انوار سهیلی کاشفی در قرن پانزدهم را تشکیل داد که به ترکی و چندین زبان اروپایی ترجمه شد و با نام افسانه‌های بیدپای شناخته می‌شود, یک نمونه از این اقتباس فرهنگی از هند و ستان است.

شخصیت‌های تاریخی و اسطوره‌ای زیادی وجود دارند که در منابع ایرانی و سانسکریت مشترک هستند. به عنوان مثال، جمشید و کیکاووس نام‌هایی هستند که هم در اوستا و هم در شاهنامه و همچنین در مهابهاراتا، شعر حماسی بزرگ هندی، آمده‌اند. .

روابط ایران و چین نیز به دوران باستان، حداقل از ۲۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، برمی‌گردد. ژانگ چیان، دیپلمات و جهانگرد سلسله هان، که در سال ۱۲۶ پیش از میلاد به باکتریا و سغد سفر کرد، اولین گزارش شناخته شده چینی در مورد پارتیا را ارائه داد که آن را به عنوان یک تمدن شهری پیشرفته معرفی کرد. پس از سفارت و گزارش ژانگ چیان، هان دایوان را فتح کرد و جاده ابریشم را گشود. روابط تجاری بین چین، آسیای مرکزی و پارتیا رونق گرفت، زیرا بسیاری از هیئت‌های چینی در طول قرن اول قبل از میلاد به پارتیا اعزام شدند.

پارتیان مصمم به حفظ روابط خوب با چین بودند و از حدود ۱۱۰ سال قبل از میلاد، سفیران خود را اعزام کردند. به گفته منابع چینی، “هنگامی که فرستاده هان برای اولین بار از پادشاهی آنشی (پارتیا) بازدید کرد، پادشاه آنشی گروهی متشکل از ۲۰۰۰۰ سوارکار را برای استقبال از آنها در مرز شرقی پادشاهی اعزام کرد. هنگامی که فرستادگان هان دوباره برای بازگشت به چین عازم شدند، پادشاه آنشی فرستادگان خود را برای همراهی آنها اعزام کرد. امپراتور [چین] از این امر خوشحال شد.”

اشکانیان همچنین در انتقال دین بودایی از آسیای مرکزی به چین نقش داشتند. آن شی کائو، اشراف‌زاده اشکانی و مبلغ بودایی، در سال ۱۴۸ میلادی به پایتخت چین رفت، جایی که معابدی تأسیس کرد و اولین کسی بود که کتاب مقدس بودایی را به چینی ترجمه کرد. پادشاهی کوشان که بخش بزرگی از شرق ایران، افغانستان، هند، تاجیکستان و ازبکستان امروزی را در بر می‌گرفت، به چهارراه انتقال دین بودایی تبدیل شد و بسیاری از ایرانیان سوتراهای سانسکریت را به چینی ترجمه کردند.

در عین حال، برخلاف نظرات برخی از ملی‌گرایان غربی که به جدایی فرهنگی بین ایران باستان و یونان اعتقاد دارند و تمدن یونان را مستقل و جدا از تمدن ایران می‌دانند، ارتباط عمیق و مستمری بین این دو فرهنگ وجود داشته است. حتی قرن‌ها قبل از جنگ‌های یونان و ایران از ۴۹۲ تا ۴۹۰ پیش از میلاد، ارتباط علمی و فرهنگی بین این دو تمدن باستانی وجود داشته است. اعتقاد بر این است که فیلسوف و دانشمند ایونی باستان، فیثاغورث (حدود ۵۷۰ تا ۴۹۵ پیش از میلاد) به ایران سفر کرده و به مدت ده سال در پایتخت امپراتوری ایران زندگی کرده و در آنجا به مطالعه آموزه‌های پیامبر ایرانی زرتشت پرداخته است. پس از بازگشت به یونان، آثار علمی مهم خود را گردآوری کرد.

هراکلیتوس (حدود ۵۰۰ پیش از میلاد)، یکی دیگر از دانشمندان بزرگ یونانی، در افسس، که در آن زمان بخشی از امپراتوری ایران بود، متولد شد و به عنوان فیلسوف دربار هخامنشی برای زندگی در ایران دعوت شد. هرودوت (حدود ۴۸۴-۴۲۵ پیش از میلاد)، پدر تاریخ‌نگاری در جهان باستان، در هالیکارناسوس (بودروم کنونی) که بخشی از امپراتوری ایران بود، متولد شد. او در آثار خود با گرمی از ایران و تمدن ایرانی سخن می‌گوید. یکی دیگر از مورخان یونانی، گزنفون (حدود ۴۳۰-۳۵۵ پیش از میلاد)، با ارتش کوروش کوچک، معروف به “ده هزار نفر”، جنگید و کتاب معروف او، “آناباسیس”، عمدتاً درباره لشکرکشی ناموفق کوروش کوچک برای به دست آوردن تاج و تخت هخامنشی از اردشیر دوم بود

ایران باستان، علاوه بر تماس‌هایش با ادیان بودایی و برهما یی، تأثیر عمده‌ای بر توسعه یهودیت و مسیحیت نیز داشت. در سال ۵۸۶ پیش از میلاد، امپراتور بابل، نبوکدنصر (که از اوت ۶۰۵ پیش از میلاد تا ۷ اکتبر ۵۶۲ پیش از میلاد سلطنت کرد) اورشلیم را فتح کرد، معبد یهودیان را ویران کرد و تعداد زیادی از یهودیان را به تبعید برد. این “اسارت بابلی” تقریباً پنجاه سال به طول انجامید. در سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کوروش، پادشاه هخامنشی، بابل را فتح کرد و در سال ۵۳۸ فرمانی صادر کرد مبنی بر اینکه به یهودیان اجازه بازگشت به سرزمین مادریشان داده خواهد شد. نه تنها تبعیدیان آزاد شدند، بلکه کوروش و داریوش نیز از بازسازی معبد اورشلیم حمایت کردند. به دلیل خدمات بزرگ کوروش به یهودیان، او بیش از هر شخصیت تاریخی غیر یهودی دیگری در کتاب مقدس مورد ستایش قرار گرفته است.

چهارده کتاب از کتاب مقدس عبری یا عهد عتیق یا مستقیماً به رویدادی که در ایران اتفاق افتاده پرداخته اند یا به ایران اشاره‌هایی دارند. هفت کتاب از این چهارده کتاب به شکل خاطرات یهودیان در دربارهای مادها و هخامنشیان است، در حالی که هفت کتاب دیگر به وقایعی که در ایران اتفاق افتاده است اشاره دارد .

بعدها، با ظهور مسیحیت، ایران دوباره تأثیر قابل توجهی بر توسعه باورهای مسیحی گذاشت. بر اسا س آ یا ت انجیل، پس از تولد عیسی مسیح، «سه مرد خردمند» یا سه روحانی زرتشتی (مغ‌ها) از نوزاد تازه متولد شده دیدن کردند. همچنین، ۲۵ سپتامبر که به عنوان سالگرد تولد عیسی جشن گرفته می‌شود، مصادف با تولد میترا، یکی از خدایان ایران باستان است که پیروان زیادی در میان سربازان رومی پیدا کرده بود.

دانشمندان و فیلسوفان نسطوری ترجمه‌ها و تفاسیر زیادی از فلسفه یونانی را در کتابخانه‌ها و مدارس ادسا ارائه داده بودند. در سال ۵۲۹ میلادی، آنها به فرمان سلطنتی ژوستینین مورد حمله قرار گرفته و تبعید شدند. تعداد زیادی از کسانی که از این حملات جان سالم به در برده بودند، به دربار ساسانیان پناه بردند. در اوایل قرن ششم میلادی، خسرو اول، معروف به انوشیروان (روح جاودان)، یک مدرسه فلسفه در ایران تأسیس کرد و دانشمندانی از مکتب یونانی را به ایران دعوت کرد. آنها در دانشگاه جندی‌شاپور تدریس می‌کردند، که به عنوان اولین مرکز دانشگاهی جهان که از نظر پایه به مفهوم امروزی «دانشگاه» نزدیک بود، خدمت می‌کرد. دانشمندان یونانی که در آن دانشگاه پناه گرفته بودند، آثار یونانی را به پهلوی ترجمه کردند که بعداً مبنای ترجمه از پهلوی به عربی شد.

برخی از مهم‌ترین کتاب‌های ا حا د یث اهل سنت و شیعه توسط علمای ایرانی گردآوری شده‌اند. چهار کتاب از «شش کتاب» اسلام اهل سنت، صحیح بخاری اثر بخاری، سنن ابوداود اثر ابوداود، سنن ترمذی اثر ترمذی و سنن ابن ماجه اثر ابن ماجه توسط علمای ایرانی گردآوری شده‌اند. همچنین، «چهار کتاب» اسلام شیعه، الکافی اثر کلینی، من لایحضره الفقیه اثر شیخ صدوق، تهذیب الاحکام اثر شیخ طوسی و الاستبصار نیز اثر شیخ طوسی، توسط علمای دینی ایرانی گردآوری شده‌اند.

در حالی که دانشمندان، بازرگانان و مسافران ایرانی اسلام را به هند معرفی کردند، بسیاری از ایده‌های هندو و بودایی را نیز به عاریت گرفتند. اسلام ایرانی، به ویژه تصوف که عرفان اسلامی را تشکیل می‌دهد، عمیقاً تحت تأثیر ایده‌های هندو و بودایی قرار گرفت. ابوریحان بیرونی (973-1050 میلادی) دانشمند و عالم بزرگ ایرانی به هند سفر کرد، چندین سال در آنجا زندگی کرد و به مطالعه دقیق هندوئیسم و ​​بودیسم پرداخت. آثار ماندگار او که به مسائل هند می‌پردازد، از جمله «تحقیق ما للهند من مقوله مقبوله فی العقل او مرجوحه» (بررسی همه آنچه هندیان می‌گویند، معقول و نامعقول) و «الآثار الباقیه عن القرون الخالیه» (آثار باقی‌مانده از قرون گذشته) اولین کتاب‌های دانشمندان مسلمان بودند که به مطالعه عمیق و بی‌طرفانه ادیان و فلسفه‌های هندی پرداختند.

بیرونی با نظر مساعدی درباره «نظریه‌های ناب» بهاگاوادگیتا می‌نوشت و با این ایده که همه ادیان اساساً یکی هستند و مسیرهای متفاوتی دارند که در نهایت به یک هدف منتهی می‌شوند، بسیار همدل بود. او حتی تا آنجا پیش می‌رود که از دانشمندان هندو به عنوان «برخوردار از یاری خداوند» یا هدایت‌شده توسط الهام الهی صحبت می‌کند. قابل توجه است که چنین دیدگاه‌هایی توسط یک دانشمند برجسته مسلمان در قرن ۱۱-۱۲ بیان شده است.

بیرونی حدود بیست کتاب درباره هند، چه ترجمه‌ها و چه تألیفات اصلی، و همچنین جمع‌آوری داستان‌ها، افسانه‌ها و تمثیل‌های بسیاری که عمدتاً از منابع باستانی هندی و ایرانی گرفته شده‌اند، نوشت. او اولین دانشمند مسلمان بود که چنین روایت‌های مساعدی از باورهای هندو و بودایی را برای جهان اسلام ارائه داد. به نوعی، بیرونی را می‌توان به عنوان پیشگام دین تطبیقی ​​و ادبیات تطبیقی، و همچنین به عنوان یک دانشمند و ستاره‌شناس در نظر گرفت. از ۱۴۶ کتابی که توسط بیرونی نوشته شده است، ۹۵ کتاب به نجوم، ریاضیات و موضوعات مرتبط اختصاص دارد.

ادبیات ایران به عنوان یکی از غنی‌ترین و زیباترین ادبیات‌های جهان شناخته می‌شود و نام شاعرانی مانند فردوسی، نظامی، عمر خیام، سنایی، عطار، رومی، سعدی، حافظ، جامی و بسیاری دیگر در سراسر جهان اسلام شناخته شده بود. گلستان سعدی تا قرن نوزدهم کتاب درسی برای نگارش زیبا و راهنمایی‌های اخلاقی و معنوی در دانشگاه‌های هند بود. کتاب پهلوی ساسانی «هزار افسان» یا «هزار افسانه» که شامل داستان‌های عاشقانه، تراژدی‌ها، کمدی‌ها و ماجراجویی‌ها بود و به عربی ترجمه شد، اساس هزار و یک شب را تشکیل داد و به یک اثر کلاسیک در ادبیات جهان تبدیل شد. کلمات فارسی مانند شهریار و همسرش شهرزاد، دینزاد، شاهزمان، وزیر و غیره، گواه منبع فارسی این کتاب هستند. در قرن دهم، کتاب‌شناس، زندگی‌نامه‌نویس و مورخ ادبی بزرگ ایرانی-عرب، ابن ندیم، فهرست معروفی از کتاب‌ها (“فهرست”) را در بغداد گردآوری کرد. در آن کتاب، او درباره هزار افسانه نوشت و خاطرنشان کرد که پادشاهان ساسانی ایران از “قصه‌ها و افسانه‌های شبانه” لذت می‌بردند و این داستان‌ها برای سرگرمی آنها در دربار روایت می‌شد. هزار افسانه و ترجمه عربی آن، هزار و یک شب، تأثیر عمیق و ماندگاری بر ادبیات جهان گذاشت و الگویی برای رمان‌ها و داستان‌ها ی عاشقانه‌های بعدی فراهم کرد.

کشوری با چنین غنای فرهنگی و علمی، و با چنین سابقه درخشان تعامل با شرق و غرب نمی‌تواند در لاک خود فرو رود و ارتباط خود را با جهان خارج قطع یا محدود کند. در عین حال، این فرهنگ نمی‌تواند خود را از دیگر فرهنگ‌های جهان بی‌نیاز بداند. در قرون وسطی، زمانی که غرب می‌خواست ارتباط خود با جهان اسلام و دیگر تمدن‌های جهان را تجدید نماید، ابتدا به مطالعه زبان‌ها، علوم و فرهنگ‌های دیگر کشورها پرداخت. از سال 1312 میلادی به بعد، کرسی زبان‌های عربی، یونانی، فارسی و عبری در دانشگاه‌های وین، پاریس، آکسفورد، بولونیا، آوینیون، کمبریج و سالامانکا تأسیس شد، و به این ترتیب دور جدیدی در ارتباط بین اروپا با دیگر تمدن‌های جهان آغاز شد، و این مقدمه‌ای برای جهش فرهنگی و علمی اروپا شد.

در طول چند قرن گذشته، با پیشرفت‌های بزرگ مذهبی، فلسفی و علمی در غرب، مانند رنسانس، اصلاحات مذهبی و عصر روشنگری، زبان‌های غربی، به ویژه انگلیسی، به گنجینه‌ای از دانش و پژوهش‌های بزرگ تبدیل شده‌اند. انگلیسی به یک زبان بین‌المللی جهانی تبدیل شده و وسیله‌ای برای ارتباط و تبادل ایده‌ها بین ملت‌های جهان شده است. ایرانیان و سایر ملل آسیایی و آفریقایی برای همگام شدن با پیشرفت‌های جدید علمی و فرهنگی، چاره‌ای جز آشنایی با زبان‌های دیگر و از طریق آنها با فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر ندارند.

در این زمان که ارتباط عمیق بین ایران و جهان برقرار گشته و ایران مرکز توجه شرق و غرب شده است، ضرورت دارد که ما دریچه‌های فرهنگی خود را به روی جهان بگشا ییم و به تبادل نظرات با دیگر ملل جهان بپردازیم. از این روست که به نظر من دانشکده زبان‌های خارجی یکی از مهم‌ترین دانشکده‌های هر دانشگاهی است. با توجه به این رسالت فرهنگی، دانشکده زبان‌های خارجی نباید فقط به آموزش زبان‌های خارجی بسنده کند، بلکه باید آشنایی با زبان‌های خارجی را به عنوان پلی برای اتصال ایران به فرهنگ‌ها، تمدن‌ها، ادبیات، آثار هنری، فلسفی، دینی و علمی دیگر فرهنگ‌های جهان درآورد، و همچنین با درک عمیق از جهان خارج وسیله‌ای برای ترویج زبان، فرهنگ و تمدن ایرانی در خارج از کشور باشد.

با توجه به این رسالت بزرگ ایجاد ارتباط فرهنگی با خارج بود که من پس از بازگشت به ایران پیشنهاد تأسیس دانشکده زبان‌های خارجی را به دکتر قا سم معتمدی رئیس وقت دانشگاه اصفهان تقدیم کردم و با موافقت ایشان و تصویب شورای دانشگاه، و همکاری صمیمانه تمام استادان گروه زبان‌های خارجی دانشگاه اصفهان، در چهل سال پیش این دانشکده به عنوان اولین دانشکده زبان‌های خارجی در ایران تأسیس شد. برای آشنایی با اوضاع آن زمان قبل از تأسیس این دانشکده لازم است که شمه‌ای از خاطرات خود در مورد آغاز تدریسم در دانشگاه اصفهان را بازگو کنم.

من متولد شیراز هستم، اما چند سالی از دوران تحصیلات ابتدایی خود را در سیرجان در استان کرمان گذراندم، ولی برای تحصیلات متوسطه به شیراز بازگشتم. در کنکور دانشگاه شیراز رتبه اول را کسب کردم و در سال 1335 تحصیلات خود را در زبان و ادبیات انگلیسی در آن دانشگاه آغاز نمودم. در دوره لیسانس شاگرد اول شدم و برای تحصیلات فوق لیسانس به انگلستان رفتم و به دریافت گواهینامه لیسانس در ادبیات انگلیسی از دانشگاه لیدز، فوق لیسانس در ادبیات آمریکایی از دانشگاه هال، و گواهینامه دکترا در ادبیات تطبیقی از دانشگاه کمبریج نائل شدم. در این حال، به مدت پنج سال به عنوان مدرس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه کمبریج استخدام شدم.

جریان بازگشت من به ایران با یک اتفاق غیرمنتظره آغاز شد. یک روز یکی از دوستان من که دوره دکتری خود در رشته زمین‌شناسی را به پایان رسانده بود به من گفت که از او دعوت شده است که برای دیدار با رئیس دانشگاه اصفهان که برای استخدام استاد برای آن دانشگاه به انگلستان آمده است به سفارت ایران در لندن برود. چون نمی‌خواست که تنها برود اصرار کرد که من با او بروم. اگرچه در آن موقع قصد بازگشت به ایران را نداشتم، تنها به خاطر اصرار او به لندن رفتم. در آن روزها آقای امامی اهری رایزن فرهنگی سفارت ایران در لندن بود. تعداد زیادی از دانشجویانی که مشتاق بازگشت به میهن و تدریس در دانشگاه اصفهان بودند در اتاق بزرگی در سفارتخانه جمع شده بودند. من و دوستم هم در کنار در ورودی ایستادیم و با فرد خوش‌روئی که کمی از ما مسن‌تر بود مشغول صحبت شدیم. او فردی تحصیل‌کرده، متین و دوست‌داشتنی بود و تحصیلات پزشکی خود را در آمریکا به پایان رسانده بود. من خیلی تحت تأثیر رفتار متین، ساده و دوستانه او قرار گرفتم.

کمی بعد آقای امامی اهری شروع به صحبت کرد و آقای دکتر قاسم معتمدی، رئیس دانشگاه اصفهان را معرفی کرد، و متوجه شدم که شخصی که با او صحبت میکردم رئیس دانشگاه اصفهان است. من خیلی شگفت ‌زده شدم که فرد نسبتاً جوان، متواضع، ساده و مهربانی رئیس دانشگاه است، چون وقتی ایران را ترک کرده بودم، روسای دانشگاه‌ها معمولاً افرادی مسن و تا حدی سرد و دور آشنا بودند. پس از اینکه دکتر معتمدی با تعدادی از دانشجویان متقاضی کار صحبت کرد، به پیش من آمد و گفت که می‌خواهد با من صحبت کند. با او به اتاق مصاحبه رفتم. ایشان گفت که اگرچه بیشتر برای استخدام فارغ‌التحصیلان رشته‌های علمی و پزشکی آمده است، ولی دانشگاه اصفهان یک گروه بزرگ زبان‌های خارجی دارد و خوشحال خواهد شد اگر من هم مایل به همکاری با آن گروه باشم. ایشان گفت که دانشگاه اصفهان دانشگاهی پویا و در حال رشد است و نیاز فراوان به استادان تحصیل ‌کرده و جوان دارد. ایشان از من خواست که فتوکپی مدارکم را با یک تقاضانامه استخدامی به دانشگاه بفرستم تا دانشکده ادبیات که گروه زبان‌های خارجی جزئی از آن بود در این باره تصمیم بگیرد. پس از مشورت با همسرم که به تازگی با هم ازدواج کرده بودیم تصمیم گرفتم که تقاضانامه خود را بفرستم، و خوشبختانه زود پاسخ مثبت رسید و در شهریور ماه 1349 همسرم و من راهی اصفهان شدیم.

اگرچه در دوران کودکی و جوانی چندین بار از اصفهان عبور کرده بودم، ولی اصفهان را خوب نمی‌شناختم. این شهر عزیز، زیبای تاریخی که در حقیقت مرکز هنری و فرهنگی ایران می‌باشد برای هشت سال میزبان من و همسرم شد و پسر و دختر بزرگتر ما هم در آن شهر زیبا متولد شدند. ما هشت سال پرخاطره، پرشور و هیجان و به یادماندنی را در آن شهر هنرپرور، با مردمانی پرکار، گرم، مهمان‌نواز، آرام، متین، معتدل و دوست‌داشتنی گذراندیم، و آن چند سال را به عنوان بخشی لذت ‌بخش و با خاطراتی ماندگار در زندگی خود می‌دانیم.

همانطور که گفته شد، در آن زمان گروه زبان‌های خارجی که حدود ۶ نفر استاد تمام وقت و تعدادی مدرس پاره وقت داشت، جزئی از دانشکده ادبیات بود، که علاوه بر زبان‌های خارجی، ادبیات فارسی و زبان‌شناسی هم در آن تدریس می‌شد. در آن زمان، دکتر عبدالباقی نواب رئیس دانشکده ادبیات بود. با اینکه دکتر نواب طبیب بود، معذلک به ادبیات علاقه‌مند بود، و بیشتر روزهایی که ایشان در دانشکده بودند، بساط شعرخوانی در دفتر ایشان برقرار بود. دکتر نواب فردی بسیار خوش‌سخن و هم‌نشینی بسیار گرم و جذاب بود. از اساتید ادبیات آن زمان هنوز نام ‌های دکتر فرزام، خانم دکتر شجیعی، دکتر جلیل دوستخواه، و دکتر ساسان سپنتا که زبان‌شناسی درس می‌داد و دکتر آبادانی که فارسی باستان تدریس می‌کرد را به یاد دارم.

در آن زمان، گروه مطالعات اجتماعی، تاریخ و جغرافیا هم جزء دانشکده ادبیات بود، و چند تن از استادان تاریخ، جغرافیا و باستان‌شناسی، از جمله دکتر فیروزی مدیر رشته جغرافیا، دکتر لطف‌الله هنرور مؤلف کتاب “گنجینه آثار تاریخی اصفهان” مدیر رشته تاریخ، و دکتر علی شریعت‌مداری مد یر رشته فلسفه در آن دانشکده تدریس می‌کردند، ولی در سال 1349 پس از تأسیس دانشکده علوم تربیتی رشته فلسفه به آن دانشکده منتقل شد و در سال 1353 رشته‌های علوم اجتماعی و جغرافیا هم از یکدیگر تفکیک گردید.

در بدو ورود به اصفهان با روسای بخش‌های انگلیسی در دیگر دانشگاه‌های کشور تماس گرفتم، و با همکاری چند نفر، از جمله دکتر پرویز آموزگار رئیس بخش انگلیسی دانشگاه تهران ) که بعدآ رییس دانشگا ه فردوسی در مشهد شد( ، دکتر مهناز افخمی رئیس بخش انگلیسی دانشگاه ملی، دکتر لطف ا لله یار محمدی رئیس بخش انگلیسی دانشگاه شیراز، و دکتر سعید ارباب شیرا نی رئیس بخش انگلیسی دانشگاه اهواز، اولین انجمن استادان انگلیسی در ایران را پایه‌گذاری کردیم، و اولین کنفرانس استادان انگلیسی در دانشگاه تهران، دومین کنفرانس در دانشگاه اصفهان، سومین کنفرانس در دانشگاه شیراز، چهارمین کنفرانس در دانشگاه اهواز، و پنجمین کنفرانس در دانشگاه فردوسی مشهد برگزار شد، و بیش از صد نفر از استادان و مدرسین انگلیسی از سراسر کشور در آن کنفرانس‌ها شرکت کردند.

پس از تأسیس دانشکده با چند دانشگاه خارجی از جمله دانشگاه دارها م در انگلستان و دانشگاه تکزاس در آستین روابط مبادله استاد و دانشجو را آغاز کردیم و هر سال تعدادی از بهترین دانشجویان دانشکده زبان‌های خارجی برای ادامه تحصیلات فوق لیسانس به آن دانشگاه‌ها می‌رفتند و در سال‌های بعد برخی از آنها از جمله دکتر کوشا، دکتر محمدرضا طالبی نژاد، دکتر منوچهر توانگر و دکتر فریده پورگیو از استادان مبارز دانشگاه‌های اصفهان و شیراز شدند. در عوض تعدادی از دانشجویان انگلیسی و آمریکایی برای تحصیل زبان فارسی به دانشگاه اصفهان می‌آمدند.

چون گروه زبان‌های خارجی بزرگ‌ترین گروه دانشکده ادبیات بود و جا در دانشکده محدود بود، تصمیم گرفته شد که این گروه از دانشکده جدا شده و به ساختمان جدیدی که قبلاً خوابگاه دانشجویان بود منتقل شود. با توجه به مطالبی که قبل در باره اهمیت دانشکده زبان‌های خارجی گفته شد، اینجانب پیشنهاد تأسیس دانشکده زبان‌های خارجی را به رئیس دانشگاه تقدیم نمودم و با موافقت ایشان و شورای دانشگاه، اولین دانشکده زبان‌های خارجی در ایران در چهل سال قبل تأسیس شد. در این دانشکده در ابتدا زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، روسی، عربی، اردو و ارمنی تدریس می‌شد.

خوشبختانه از ابتدا این دانشکده از وجود اساتید دانشمند و پرکار بهره‌مند بوده است. در رشته انگلیسی، دکتر عظیما که قبلاً رئیس بخش انگلیسی بود، دکتر مسعود فراسیون، آقایان فقیهیان و امیر فروغی و تعدادی استادان خارجی تدریس می‌کردند. ریاست بخش انگلیسی پایه را یک زن و شوهر آمریکایی به نام رابرت و جین استیونسون که کتاب‌های زیادی در مورد تدریس انگلیسی به عنوان زبان خارجی نوشته بودند و متخصص این رشته بودند، به عهده گرفتند. این زن و شوهر به عنوان اعتراض به جنگ ویتنام، آمریکا را ترک کردند و به ایران آمدند و پس از چند سال اقامت در ایران، تابعیت ایرانی گرفتند و پسرشان خدمت نظامی خود را در ایران انجام داد.

در بخش عربی دانشکده از وجود استادان بزرگی مثل دکتر غلامعلی کریمی، دکتر کمال موسوی، دکتر رفاهی و چند تن دیگر از استادان عالی مقام بهره برد. در بخش آلمانی آقای دکتر فکری ارشاد و خانم دکتر فرشته مهرا بی و چند مدرس آلمانی که در اصفهان مقیم بودند تدریس می‌کردند. بخش فرانسه از وجود استادان دانشمندی چون دکتر حسین کریمی، دکتر عباس آگاهی، دکتر اکبر اصغری تبریزی که هر سه مدارک دکتری خود را از دانشگاه سوربن گرفته بودند، و همچنین تعدادی مدرس فرانسوی بهره برد، و این بخش به عنوان یکی از موفق‌ترین بخش‌های دانشگاه درآمد.

از آنجا که از دیر باز تعداد زیادی ارامنه در اصفهان سکنی گزیده بودند و روابط نزدیکی بین ایران و ارمنستان وجود داشت، احساس شد که وجود بخش ارمنی در دانشگاه اصفهان بسیار بجا خواهد بود. از این رو با تأسیس بخش ارمنی در دانشکده زبان‌های خارجی موافقت شد. البته این رشته از قبل در گروه زبان‌های خارجی وجود داشت ولی بعد از تأسیس دانشکده این رشته تقویت شد. ریاست این بخش را آقای خا ژا ک در گرگوریان بر عهده داشت. خوشبختانه این بخش از همکاری تعدادی از دانشمندان ارمنی، از جمله آقایان شاه نازاریان، آراد ماتیان و آرام یرمیان برخوردار شد. یک معمار ارمنی طرح ساختمان بخش ارمنی را به رایگان در اختیار دانشکده گذاشت و آن مرکز ساخته شد.

با توجه به ارتباطات فرهنگی بین ایران و پاکستان و هند تصمیم گرفته شد که بخش اردو نیز در دانشکده تأسیس شود، و دکتر شهریار نقوی، یک دانشمند پاکستانی که به ایران و زبان فارسی علاقه زیادی داشت و تألیفات زیادی در زمینه روابط فرهنگی دو کشور داشت، همراه با فرد دیگری به نام آقای سروش تدریس اردو در دانشکده را به عهده گرفت. دانشکده همچنین بخش کوچکی برای تدریس زبان روسی داشت و با توسعه روابط بین ایران و روسیه تعدادی دانشجو به تحصیل زبان روسی پرداختند و یک خانم روس مقیم اصفهان تدریس آن زبان را به عهده گرفت.

همچنین با توجه به اهمیت آمریکا در فرهنگ و سیاست بین‌المللی و تعداد زیادی دانشجوی ایرانی که برای تحصیلات به آمریکا می‌رفتند، برای اولین بار در ایران بخش مطالعات آمریکایی نیز در دانشکده زبان‌های خارجی تأسیس شد. در حال حاضر ده‌ها مرکز مطالعات فارسی در دانشگاه‌های معتبر آمریکایی وجود دارد و تعداد زیادی استادان آمریکایی در زمینه زبان، ادبیات، تاریخ، فرهنگ و تمدن ایرانی تدریس می‌کنند و آثار ارزنده‌ای را در زمینه مطالعات ایرانی منتشر کرده‌اند. این شایسته ایران نیست که در کشور ما هیچ مرکز مطالعات آمریکایی وجود نداشته باشد. همچنین با توجه به همکاری نزدیک ایران با روسیه، هند، پاکستان، و چین شایسته است که در آینده زبان‌های روسی، هندی، اردو و ماندارین هم در دانشکده زبان‌های خارجی دانشگاه اصفهان تدریس شود.

یک سال پس از تأسیس دانشکده زبان‌های خارجی، شورای دانشگاه اصفهان سه نفر از اساتید دانشگاه را به عنوان استاد ممتاز معرفی کرد. دو نفر از آن‌ها دکتر کامبیز حا ذ قی از دانشکده پزشکی و دکتر علی شریعت‌مداری از دانشکده علوم تربیتی بودند، و من هم مفتخر به دریافت سومین عنوان استاد ممتاز دانشگاه اصفهان شدم.

علاوه بر انتشار مقالات متعدد به زبان‌های فارسی و انگلیسی، در مدت تدریس خود در دانشگاه اصفهان اینجانب یک فصل از کتابی به عنوان “صداهای دیگر نظرات دیگر” را به انگلیسی درباره تأثیر ادبیات فارسی و شرقی در ادبیات آمریکایی در قرن نوزدهم نوشتم که در سال 1357 در آمریکا چاپ شد. همچنین یکی از کتاب‌های مشهور مورخ بزرگ انگلیسی به نام آرنولد توینبی به نام “آینده نامعلوم تمدن” را به فارسی ترجمه کردم، و آن کتاب توسط انتشارات دانشگاه اصفهان به چاپ رسید. همچنین کتاب “نزهت‌نامه علائی” تألیف مورخ و دانشمند بزرگ شهمر دان ابوالخیر رازی را که در قرن یازدهم میلادی نوشته شده است، تدوین و منتشر کردم. این کتاب توسط بنیاد فرهنگ ایران چاپ شد و در سال ۱۳۶۱ به عنوان بهترین کتاب پژوهشی سال انتخاب شد و جایزه بهترین کتاب سال به آن تعلق گرفت.

در طول تاریخ، اصفهان در مسائل علمی و فرهنگی پیشتاز بوده است، و تأسیس دانشکده زبان‌های خارجی برای اولین بار در ایران یک اقدام نو و مترقی دانشگاه اصفهان بود. باید از همه مدیران و استادانی که در تأسیس و همچنین در ادامه خدمات آن دانشکده دست داشته‌اند و دارند تقدیر شود. از همه مهم‌تر شایسته است که از دانشجویان عزیزی که در این دانشکده تحصیل کرده و علم آموخته‌اند تشکر و قدردانی شود.

من به نوبه خود موفقیت مدیران، استادان و دانشجویان این دانشکده را آرزو می‌کنم و امیدوارم که از راه دور شاهد پیشرفت‌های روزافزون علمی و ادبی این دانشکده باشم. توفیق همه همکاران آن دانشکده را آرزومندم.
فرهنگ جهان‌پور
  مرداد ۱۳۹۳

Leave a comment